
حیف اگر...
صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،
گاهی
پیش چشمت بگشای
پنجه در پنجه ابلیس فکن
تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟
میتوانی که گریبان برهانی از «نفس»
میتوان ز «خود» آزاد شوی.
تو، فروغ سحری
موج بی آرامی
جویباری جاری
خنده صبحی و مهتاب شبی
تو فروزندهتر از خورشیدی
حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!
درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.
حیف اگر در «شب قدر»
«قدر» خود نشناسی؛...
ادامه مطلب